X
تبلیغات
< head> (جالب و خواندنی) همه چیز از همه جا...
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
لینکستان
امكانات جانبي
 
 


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391
ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه بیست و نهم فروردین 1393
میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)و هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر را به تمامی مادران و زنان مخصوصاً شیر زنان روستای محمدآباد و اشکور تبریک و تهنیت میگوییم . . .

مادرم

 هنگام که چشمه ی زلال سرازیر می گردد و جویبار جاری، هنگام که آوای بلبل در شرشر آبشار گم می شود و دست به دست نسیم دست نوازش به چهره ی خسته ام می کشد وآنگاه که پرتو گرم خورشید برفهای یأس و اندوه زمستان تنهایی را آب می کند،نام تو ناخودآگاه برزبانم جاری می شود و خطوط چهره ی معصومت عصای دستان لرزانم می شود و بی اراده تورا چشمه،جویبار،بلبل،نسیم،کوه و نور و فرشته صدا می کنم.ناگهان به خود می لرزم. نه تو اینها نیستی تو مادری،مادر!!

هنگامی که در سپیده ی صبح چشمانت می نگرم،"چشم سفیدی" خود و آرامش تو را می بینم و با لفظ مادرم « الا به ذکرالله تطمئن القلوبم» می شود. در محراب ابروانت نماز شکسته می خوانم تا قدو قامت شکسته ات را قدقامت نمازم سازم. مادرم در کلاس دامنت همه ی خوبی ها هستند. خدا هم نشسته است، من اورا بارها دیده ام،می بینم هنوز هم هست. خودت هم بوی اورا می بینی؟! شاید بخشندگی اش را ازتو گرفته باشد!! من بخشندگی و بخشایندگی اورا با وجود تو دیدم و بزرگیش را از همت بلند تو آموختم، عدالتش همان نگاه نرم تواست. ای الگوی یگانگی؛ مادرم؛ تو مگر خودت خدایی؟! تو مگر آفریننده، رازدار،مربی، رزاق و ستارالعیوب ما نیستی؟ مگر به خاطر آفرینش تو نبود که خدا خودش را "احسن الخالقین" گفت؟مادرم در افسانه های کودکی و اساطیر باستانی ام هزاران الهه هست که هیچکدام از آنها به الهه بودنت نزدیک هم نمی شوند. مادرم دستان زمخت و پیشانی چروک و قد خمیده ات نشانه ی پیری نیست، ناپایداری روزگار وگرفتاری هاست که در دفتر زیبای نامت گم می شوند.افرینت باد که چه جانانه آنها را در جابند بی قدری پیچیده ای و بر سر آویخته ای و مردانه گام بر می داری تا شاهراه شهامت را ترسیم کنی  هنوز هم جوجه ی کودکی ام در باغچه ی خاطراتت چینه بر میچیند. زنده و جاوید باشی مادرم. بمان تا بمانیم. «روزت مبارک».



ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه بیست و نهم فروردین 1393
آیین بودا(بودائیسم)آیینی است که نخستین بار،حدود 2500سال پیشدر شرق آسیا پدید آمد.هم اکنون،حدود 350میلیون بودایی در سراسر جهان زندگی می کنند.

آین بودا را شاه زاده ای به نام سیدارتا گوتاما،در شمال شرقی هندبنیان نهاد.او،که حدود 563سال پیش از میلاد به دنیا آمده بود،در 29 سالگی محل زندگی خود را ترک کرد تا زندگی خود را صرف یافتن حقیقت کند. او پیش از مرگش،که حدود 483سال پیش از میلاد رخ داد،یک معلم بزرگ مذهبی شده بود.


آرامش عمیق

گوتاما،هنگامی که زیر یک درخت انجیر نشسته بود،به وضعیت روحی و ذهنی آرامش بخشی دست یافتکه به آن نیر وانا(نداشتن اندوه)می گویند.او به شاگردانش نیز چگونگی دستیابی و رسیدن به این حالت را یادداد و به همین دلیل بودا نامیده شد،زیرا بودا به معنی انسان عاقل و روشن بین است.آیین بودا از هند به ژاپن،چین رفت ودر دیگر بخش های آسیا نیز گسترش یافت.

تولد دوباره

بوداییان به تناسخ یا حلول روح کسی در بدن دیگری عقیده دارند.به عقیده ی آنان، انسان پس از مرگ به دنیا بر می گردد.این زندگی جدید یا تناسخ،به شیوه ی زندگی موجودات دردوره ی زندگی قبلی آنان بستگی دارد. احتمال دارد که یک انسان در حیات گذشته،جانور،مرد یا زن بوده باشد.این موضوع را کارما می نامند وحکایت از آن دارد که کار ها ی آدمی ،در حیات بعدی او تاثیر می گذارند.

چهار اصل برجسته

آموزش های بودا برپایه ی چهار اصل مهم است.این اصل ها حکایت از آن دارند که دلیل تمام رنج های انسان،وابستگی او به دنیای مادی است. بوداییان معتقدند که اگر انسان از هشت مرحله پیروی کند،از این وابستگی ها و در نتیجه از رنج ها و مصیبت ها ،رهایی خواهد یافت.این هشت مرحله با خرد،ادراک،اصول اخلاقی و درون بینی ارتباط دارند.

شکل های متفاوت آیین بودا

آیین بودا دو شکل اصلی دارد تراوادا که در جنوب شرقی آسیا متداول است وپیروان آن،بودا را انسانی معمولی می دانند که به روشن بینیدست یافته است .شکل دیگر ،ماهایاناست که در شمال شرقی آسیا رواج دارد و پیروان آن بر این باورند که بودا روحی الهی در قالب انسان است شاخه ای از ماهایانا،به نام ذن،در قرندوازدهم میلادی در ژاپن شکل گرفت.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه بیست و نهم فروردین 1393
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»

نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.

وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.

نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه بیست و نهم فروردین 1393
آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی)

آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفتابی جنوبی (لاتین، یونانی)

آلبانی: سرزمین کوه نشینان

آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی)

آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود

اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)

اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)

ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی، ترکی، فارسی دری)

اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)

استرالیا: سرزمین جنوبی (لاتین)

استونی: راه شرقی (ژرمنی)

اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه بیست و نهم فروردین 1393

ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه بیست و نهم فروردین 1393
چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد .
چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت :
به گردنت بزنم یا به لبت ؟
چوپان گفت : آیا سزای خوبی این است ؟
مار گفت : سزای خوبی بدی است ...
و قرار شد تا از کسی سوال بکنند ، به روباهی رسیدند و از او پرسیدند .
روباه گفت :
من تا صورت واقعه را نبینم نمی توانم حکم کنم , برگشته و مار را درون بوته های آتش انداختند مار به استمداد برآمد و روباه گفت :
بمان تا رسم خوبی از جهان برافکنده نشود ...


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه بیست و نهم فروردین 1393

خدایـــــــــــــا؛

بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛

بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛

بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛

بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛

بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛

مرا ببخش ...


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه بیست و نهم فروردین 1393
با سلام

در پاسخ به سوال دوست عزیزی که پرسیده بودند «چرا نمیشه از مطالب وب کپی گرفت» باید عرض کنم که کد های مخصوصی برای جلوگیری از کپی برداری هست که من تو یه قسمتی از قالب وبلاگ این کدها رو رو گذاشتم.

به خاطر همینه که نمیشه کپی برداری کرد.

                با تشکر

مدیر وبلاگ


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : چهارشنبه بیستم شهریور 1392
ضربت خوردن و شهادت حضرت امام علی ع بر شیعیان مخلص آنحضرت تسلیت بادبسم اللّه الرَّحمن الرَّحیم
بر على مظلوم چه گذشت ؟
بر على چه گذشت بعد از رحلت رسول خدا (ص)؟
بر على چه گذشت هنگامى که خلافت را غصب کردند؟
بر على چه گذشت بعد از شهادت فاطمه زهرا (س)؟
بر على چه گذشت هنگامى که بعد از فاطمه زهرا تنها ماند؟
بر فرزندان على چه گذشت هنگامى که پدر خود را از دست دادند؟
بر یتیمان على چه گذشت ؟
بر على چه گذشت کنار بستر رسول خدا؟
بر امیرمؤ منان چه گذشت ؟ آن زمان که فاطمه زهرا(س)، امام حسن (ع)، امام حسین (ع)، زینب کبرى (س) کنار رسول خدا بودند، و آن حضرت حسین را بغل کرد و گریه مى کرد و فرمود: همه شما را مى کشند.
بر على چه گذشت ؟ هنگامى که دید در خانه را آتش زدند و فاطمه زهرا بین در و دیوار قرار گرفت و محسنش را شهید کردند.
على (ع) چقدر مظلوم بود، براى بیعت دامن و گریبانش را گرفتند و او را به مسجد کشاندند و به او گفتند: با ابوبکر بیعت کن . او فرمود: اگر بیعت نکنم چه مى شود؟ در پاسخ گفتند: گردنت را مى زنیم . على (ع) سرش را به سوى آسمان بلند کرد و گفت : خدایا من تو را گواه مى گیرم این قوم آمدند تا مرا به قتل برسانند، با این که من بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) هستم .
بر على چه گذشت هنگامى که او را دست بسته به سوى مسجد براى بیعت مى بردند، حضرت زهرا (س) جلوى در خانه بین مردم و امیرالمؤ منین مانع شد، قنفذ ملعون با تازیانه به گونه اى به آن حضرت زد که اثر آن تازیانه تا وقتى که حضرت از دنیا رفت باقى مانده بود.
چه گذشت بر على وقتى خبر شهادت فاطمه زهرا را به او دادند؟
چه گذشت بر على کنار بستر همسرش ؟
چه گذشت بر على هنگام غسل و کفن کردن همسرش ؟
چه گذشت بر على وقتى فهمید همسرش را در کوچه سیلى زدند؟
چه گذشت بر على جلو چشمش همسرش را تازیانه زدند و نتوانست کارى کند.
چه گذشت بر على وقتى همسرش گفت : ((مرا شبانه دفن کن تا قبر من پنهان بماند)).
چه گذشت بر على وقتى که همسرش را شبانه دفن کرد؟
چه گذشت بر على وقتى دید عمر از قنفذ به خاطر تازیانه اى که به فاطمه زهرا زده است تشکر نمود.
چه گذشت بر على شب نوزدهم ، در منزل دخترش .
چه گذشت بر فرزندان على در فراق پدر.
چه گذشت بر على ... زمانى که شمشیر بر فرقش خورد... و آخرین کلام نمازش چه بود؟... و وقتى پیشانى او شکافت چه گفت ؟
چه گذشت بر على در لحظه آخر عمر کنار فرزندانش در حالى که به فکر مصایب امام حسن و امام حسین و زینب کبرى است ؛ چه سفارش ‍ دلخراشى به عباس کرد، آن زمان که فرمود: ((حسینم را در کربلا تنها نگذار، تا او تشنه است آب نخور)).
واقعا امیرمؤ منان چقدر مظلوم است ؛ تمام زندگى او پر از رنج و اندوه و مصیبت بود.
نمى دانم على (ع) و فرزندانش چگونه آن همه مصایب را تحمل کردند.
در عالم مظلوم تر از على کسى نبود.
آیا مى توان مظلومیت على (ع) را به سادگى بر زبان آورد. یا با قلم توصیف کرد، حتى تجسم دور نماى زندگى پر درد آن حضرت هر دلى را مى سوزاند و هر چشمى را اشکبار خواهد کرد.
این کتاب شمه اى از مصایب و رنجهایى را که على (ع) در زمان حیات و دوران کوتاه خلافتش تحمل نموده است ، بازگو مى کند.
از خداوند منان مى خواهم که به ما توفیق و لیاقت این را بدهد که شیعه واقعى على (ع) باشیم و چشم خود را وقف اشک ریختن بر مظلومیت على (ع) و فرزندانش کنیم .
از خداوند متعال خواهان پاداش و جزاى خیر و رحمت براى برادران و خواهران ، از جمله کادر ویراستارى ، حروفچینى و طراحى ، و مدیریت انتشارات سلسله مى باشم .
امید آن داریم هنگام مرگ و در عالم برزخ و در پل صراط، على (ع) به فریاد همه ما برسد.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : یکشنبه ششم مرداد 1392
سلام به ماه مبارک رمضان- ماه غفران و برکات الهی - و ماه میهمانی خدا، سلام به سحرهای ماه مبارک رمضان؛ به دعای اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و ... ؛ به هنگامه افطار و استجابت دعا؛ سلام به شب های قدر و زمزمه های الغوث الغوث بندگان، سلام هی حتی مطلع الفجر؛ و سلام به عید فطر هنگامه استجابت دعا، روزه و نیایش خالصانه به درگاه الهی؛

 

آری؛ اللهم ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان، فاغفرلنا فی ما بقی منه.

 

ماه رمضان آمد نور دل و جان آمد            نور دل و جان آمد ماه رمضان آمد

 

به به رم ازآن آمد یکسر همه دیوان را    یکسر همه دیوان را به به رمضان آمد

 

شاعر: استاد آیت الله حسن حسن زاده آملی

 

در این ایام باقی مانده از ماه شعبان المعظم - ماه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همه با هم صفای دل و باطن داده و خود را برای میهمانی خدا آماده کنیم؛ آنچنان که خود را برای رفتن به میهمانی و آغاز بهار آماده می کنیم. دل را خانه تکانی کنیم و خانه دل را به عطر ذکر و تلاوت قرآن تطهیر کرده، با گلاب و مشک صلوات زینت داده و بیاراییم؛ زیرا که کارت دعوتی این چنین به ما داده اند:

 

دعیتم فیه الی ضیافه الله، الصوم لی و انا اجزی به 

 

همه شما به میهمانی، ضیافت و سفره الهی ماه مبارک رمضان دعوت شده اید،

 

روزه برای من است و من خود پاداش آن را می دهم


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : سه شنبه هجدهم تیر 1392
کسی که بیشتر از همه دوسِت داره

بدون دلیل شایـــد هر روز باهات دعواش بشه !!

امّا وقتی که ناراحتی ،

با “همه ی دنــیــا” می جـنگه تا به ناراحـتــیت پایان بده

پس قدرشو بدون تا دیر نشده !!!


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه هفدهم تیر 1392
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .
روزنامه نگارخلاقی ازکنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و نوشته ی دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز ... 
روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:امروز بهار است، ولی من نمیتوانم مثل شما آنرا ببینم...


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه هفدهم تیر 1392
خداي خوبي داريم . . .

آنقدر خوب که با هر مقدار بار سنگين گناه ،

اگر پشيمان شويم و توبه کنيم باز هم مهربانانه ما را مي بخشد . . .

و آنقدر بخشنده است که باز فرصت جبران را در اختيارمان مي گذارد . . .

آري خداي خوبي داريم ...

خدايي که مشتاقانه ما را مي نگرد ،

با چنين خداي بخشنده و مهرباني ؛

نااميدي از درگاهش معنايي ندارد . . .


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه هفدهم تیر 1392


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : شنبه هشتم تیر 1392

دلتنگی چه حس بدی است....

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

من...

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : شنبه هشتم تیر 1392
* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392

خداوندا به من بیاموز:

   دوست بدارم کسانی را، که دوستم ندارند

             عشق بورزم به کسانی، که عاشقم نیستند

                      محبت کنم به کسانی، که محبتی در حقم نکردند

                               بگریم با کسانی، که هرگز غمم را نخوردند

                                                  و بخندم با کسانی،

                                         که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.

              


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392

 

فی الهنگام شلوغیـه اللهم اتصلنا الاینترنت.اللهم اعتنی کانکشن فی الدنیا و الاخرت

ان نعوذبک من کل ویروس الخبیس اللعین و الملعونیه و انا نعوذبک من الدیسکانکشن

فی الدنیا و الاخره آمین یا رب الالمین!


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392
وقتی من یك كاری را دیر تمام می‌كنم، من كند هستم.
وقتی رئیسم كار را طول دهد، او دقیق و كامل است.

وقتی من كاری را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتی رئیسم كاری را انجام ندهد، او مشغول است.

وقتی كاری را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتی رئیسم این كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همكاری می‌كند.

وقتی من اشتباهی كنم، من نادان هستم.
وقتی رئیسم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان است.

وقتی من در محل كارم نباشم، من در گشت‌زدن هستم.
وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

وقتی یك روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، من همیشه مریض هستم.
وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتماً خیلی بیمار است.

وقتی من مرخصی بخواهم، باید یك جلسه دلیل و توجیه بیاورم.
وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید می‌رفت چون خیلی كار كرده است.

وقتی من كار خوبی انجام می‌دهم، رئیسم هرگز به خاطر نمی‌آورد.
وقتی من كار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمی‌كند.
ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392

بر سنگ مزار کشـیـشـی چنین نوشته بود جوان که بودم ، می خواستم دنیا را ارشاد و متحول کنم و به این دلیل به کلیسا پیوستم.چند سال بعد عاجز از ایجاد تحول در دنیا ، تصمیم گرفتم تمرکزم را روی مردم کشورم بگذارم و مدتی بعد ، تمرکزم را روی شهرم گذاشتم و کمی بعد روی محله ای که کلیسایم درآن بود. به میانسالی که رسیدم خسته و عاجز از ایجاد تحول در دنیا و کشور وشهر و محله ام ، تصمیم گرفتم فقط به خانواده ام بپردازم . وقتی به پیری رسیدم ، دیدم تنها کسی که قادر به ایجاد تحول دراو بوده ام ، "خودم" بوده ام و امروز که در آستانه مرگم ، اعتراف می کنم که اگر از ابتدا به ایجاد تحول و آگاهی در خودم پرداخته بودم ، چه بسا شعاع آن به خانواده ؛ محله ؛ شهرو کشورم هم گسترده می شد و چه بسا می توانستم در دنیا تحولی به وجود بیاورم.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت 

آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. 

مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.

 روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. 

هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد

 و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم،

 تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و 

یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم . 

یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم! 


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392

       یک ریاضیدان اماراتی طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که صدای اذان در طول ۲۴ ساعت شبانه روز در هیچ یک از نقاط کره زمین قطع نمی‌شود. "عبدالحمید الفاضل" پژوهشگر اماراتی بر اساس یک معادله ریاضی گفت:

        اذان که نشانه دعوت دین اسلام به نماز است، در هیچ یک از ساعات شبانه روز از روی کره زمین قطع نمی‌شود و هرگاه در یک منطقه اذان به پایان برسد در منطقه دیگر آغاز می‌شود. وی در مورد پژوهش خود توضیح داد: کره زمین به ۳۶۰ خط طولی تقسیم می‌شود که زمان هر منطقه را مشخص می‌کند، و هر خط طولی با خط بعدی دقیقاً ۴ دقیقه فاصله دارد. این پژوهشگر تصریح کرد:‌ با توجه به اینکه اذان نیز در زمان مشخصی در هر منطقه آغاز می‌شود، بنابراین به فرض اینکه مؤذن، اذان را با رعایت قواعد و به نیکویی ادا کند، در طول 4 دقیقه می‌تواند اذان را به پایان رساند. بدین ترتیب با پایان اذان در یک منطقه، اذان در منطقه بعدی آغاز می‌شود.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392

 

كلمه‌ها بسيار اهميت دارند چراكه نه تنها شخصيت شما را به ديگران نشان مي‌دهند بلكه طرز فكر ديگران درمورد شما را شكل مي‌دهند.» اين جمله‌اي است كه «كارن فرايدمن» نويسنده كتاب «خفه شو وذ چيزي بگو!» مي‌نويسد. اين كتاب به بررسي استراتژي برقراري ارتباط در محل كار مي‌پردازد. «اگر شما چهره‌اي مثبت به خود بگيريد قطعا توجه ديگران را جلب خواهيد كرد. در اين صورت شما در بهترين شرايط
قرار مي‌گيريد تا آنها به حرف‌هايتان گوش دهند.»

با اين حال اغلب اوقات وقتي در محيط كاري شروع به صحبت مي‌كنيم اغلب از كلماتي مبهم و ترديدآميز استفاده مي‌كنيم كه تنها فايده‌اش مخدوش كردن پيامي است كه قصد انتقال آن را داريم. كاربرد كلمه‌هايي همچون «به نوعي، در اغلب موارد» باعث كاهش قدرت كلام مي‌شود يا استفاده از جمله‌هاي منفي مثل «نمي‌توان، امكان ندارد و هرگز» كه باعث نااميدي و منفعل شدن مي‌شود. براساس تحقيقي كه به تازگي انجام شده و طبق توصيه كارشناسان، ۱۰ جمله زير را فيگارو به عنوان بدترين چيزهايي انتخاب كرده كه مي‌توان در محيط كار به زبان آورد.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه دوم اردیبهشت 1392

دنیای عجیبی شده است . . . 

 

برای دروغ هایمان ،

خدا را قسم میخوریم ، 

و به حرف راست که میرسیم ؛



می شود جانِ تــو . . .



ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه دوم اردیبهشت 1392

9999999999999999999999999999999999999999999
9999999999666699996699966999999999999999999
9999999999699699996699966999999966996699666
9999666666666699996699966999999966996699666
9999669999999999996666666666666666666666666
9999669999999999999999999999999999999999999
9999669999999999999999999999999999999999999



99666999999666999999666996666666996666699999666669966666699 699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699 699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699 699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699 699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996 699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666

شماره های بالا را انتخاب كنید

بعد Ctrl + F را بزنید

بعد شماره ی 9 را بزنید

و حالا Ctrl + Enter را بزنید.

تقدیم به همه ی خواننده های این وبلاگ

حتما انجامش بدین


 


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه دوم اردیبهشت 1392
 

پیری برای جمعی سخن میراند...

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و

افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

 


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392

کوتاهی قد

 

چاره‌جویی برای کوتاهی قد

کوتاهی قد، علت شایعی برای مراجعه کودکان و نوجوانان به متخصصان غدد است، ولی هر فردی که با شکایت از کوتاهی قد مراجعه می ‌کند، واقعا قد کوتاه نیست. مهم تر اینکه افزایش قد با روش‌هایی مانند استفاده از صندل‌ها یا کفش‌های مخصوص که تبلیغ می‌ شود یا امواج لیزری و... امکان‌پذیر نیست. این روش‌ها غیرعلمی و بدون تأثیر هستند.

 

فرمول محاسبه تقریبی قد:

ژنتیک نقش مهمی در تعیین قد نهایی هر فرد دارد. بر اساس تحقیقات جمعی، فرمول زیر برای محاسبه تقریبی قد نهایی در هر فرد پیشنهاد شده است:

 

5/6-  تقسیم بر 2 (قد پدر + قد مادر) = قد دختران

5/6+ تقسیم بر 2 (قد پدر + قد مادر) = قد پسران

ادامه مطلب را دنبال كنيد


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392

همیشه فکرکن که توی یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی پس مراقب باش به

          طرف کسی سنگ پرت نکنی چون...

                                                        اول دنیای خودتو می شکنی.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392
 
موضوعات
نویسندگان
آرشیو مطالب
امكانات جانبي

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

20Tools-ویکیواخبار-بیست تولز-کد بارش قلب از وبلاگ
Digital Clock - Status Bar

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

20Tools-ویکیواخبار-بیست تولز-کد بارش قلب از وبلاگ
Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان