< head> (جالب و خواندنی) وب سایت تفریحی ...
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
لینکستان
امكانات جانبي
 
 


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : شنبه هفتم تیر 1393


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه ششم تیر 1393

پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیرمرد آمدند و گفتند: عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد!
روستا زاده پیـر جواب داد: از کجا می دانید که ایـن از خوش شانسی من بـوده یا از بـد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیـرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!
پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که ایــن از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟
فـردای آن روز پـسر پیـرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند و گفتند:  عجب شانس بدی! و کشاورز پیـر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟
و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گـــفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بـوده پیرمرد کودن!
چند روز بــعد نیـروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.
هـمسایه ها بار دیگر بـرای تبـریک به خانه پیـرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کـشاورز پیـر گفت: از کجا میدانید که…؟
خیلی از ما اتفاقاتی در زندگی خود داشتیم؛اتفاقاتی که از نظر ظاهـری برای ما بـد بوده اند اما برای ما خیر زیادی در آن نهفته بوده است…
خداوند یگانه تکیه گاه من و توست!
پس…
به “تدبیرش” اعتماد کن..
به “حکمتش” دل بسپار…
به او “تـوکل” کن…
و …
به سمت او “قدمی بردار”


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : پنجشنبه پنجم تیر 1393
دکتر خلیل رفاهی در کتاب گردش ایام میگوید: روزگاری که درقم طلبه بودم بعلت جوانی وخامی وبی ارتباطی با جامعه معتقد بودم که فقط کسی که درقم باشد وروحانی باشد انسان ارزشمندی است. اما وقتی دردوره ای که دانشگاه تهران بودم با شخصیت های با فضیلت روبروشدم فهمیدم که در خارج از قم ودراشخاص غیرروحانی هم اشخاص ارزشمند وجود دارند اما باز شیعه بودن را شرط اصلی میدانستم. بعد با سفر به کشورهای عربی متوجه شدم که بین سایر فرق اسلامی هم انسان ارزشمند یافت میشود.


پس از سفر به اروپا به این نکته واقف شدم که در بین سایر مردم موحد نیز انسان ارزشمند وجود دارد. پس از آن در سفر ژاپن حادثه ای برایم رخ داد که برایم معلوم شد به معنی حقیقی فضیلت و انسانیت زبان و مکان و نژاد ومذهب و رنگ نمیشناسد. زیرا در پایان سفرآمریکا و هنگ کنگ وارد ژاپن شدم, موقع بازیهای المپیک بود که در ژاپن برگزار میشد و برایشان من که با لباس روحانی بودم جالب بود و از من عکس و فیلم میگرفتند و.. ...
برای غذا به رستوران بسیار بزرگ و شلوغی رفتم و بعد چندین ساعت به جاهای دیگری رفتم ناگهان یادم امد که ساکم را که تمام زندگیم داخل آن بود را در آن رستوران جا گذاشته ام سراسیمه رفتم و با کمال ناباوری دیدم ساکم همانجا است و پیرمردی کنار آن نشسته است, اوگفت وقتی دیدم ساکت را فراموش کردی با این که وقت دندان پزشکی داشتم  ماندم تا بر گردی و وقتی از او تشکر کردم و گفتم خدا به شما اجرخواهد داد.
و او در جواب گفت: من به خدا اعتقاد ندارم من به انسانیت معتقدم

 


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : چهارشنبه چهارم تیر 1393

هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد:

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود، با هيجان نزد او آمد و گفت : سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟

سقراط پاسخ داد: لحظه اي صبر کن. قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي. مرد پرسيد: سه پرسش؟ سقراط گفت: بله درست است. قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني، لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.
اولين پرسش حقيقت است. کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد جواب داد: نه، فقط در موردش شنيده ام .سقراط گفت: بسيار خوب، پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.
حالا بيا پرسش دوم را بگويم، پرسش خوبي آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟ مردپاسخ داد: نه، برعکس … سقراط ادامه داد: پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟ مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد: و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟" مرد پاسخ داد: نه ، واقعا…"سقراط نتيجه گيري کرد: اگرميخواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت دارد و نه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟!!


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : سه شنبه سوم تیر 1393
روز اول بهارمرد روشن دلي (نابينا) روی پله‌های ساختمانی نشسته بود اون کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود، روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او گذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود... او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد نابينا اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و چيزي دیگری روی آن نوشت و تابلو را سرجايش گذاشت سپس آنجا را ترک کرد. عصر همان روز روزنامه نگار پس از برگشت از كار روزانه متوجه شد که کلاه مرد نابينا پر از سکه و اسکناس شده است. خوشحال شد مرد از صدای قدمهایش او را شناخت پرسيد آيا شما صبح چيزي روي تابلوي من نوشته بودي؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم پس لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه دوم تیر 1393
مادر تو را چه بنامم که هیچ چیز یارای برابری با تو را ندارد،کوهت ننامم که کوه پایداری و استقامت از تو آموخته رودت نخوانم که رود صداقت و پاکدامنی تو را به ارمغان برده، آسمانت نخوانم که بسی بلندتر و رفیع تری و آسمان زیر گامهای توست، ماه و خورشیدت ننامم که آن دو نور تو را به عاریت گرفته اند، ستاره ات ندانم که آنان بی شمارند و تو بی همتا، تو را نسترن و یاس و یاسمن نمی دانم که گل نیز عطر و بویش را از تو دارد،آبشاران خروشان از مهر توست و دشت وسعت خویش را از قلبت گرفته. مادر تو را با کدامین شعر و غزل بسرایم که در مقابل نامت شعر و غزل نیز عاجزند؛ تو خود یک دنیا کلامی و یک عمر واژه ای. ... مادر ای طراوت بهاران و ای هستی بخش زندگانیم، تو را چه بنامم و وصفت چه بخوانم که بیکران آسمانها و دریاها و هرچه در اوست در پیش نام تو کوچکند و عزیز و اکنون تو را ای بزرگ، ای بی همتا با تمام عظمتت در قلب کوچک خود می یابم و یزدان پاک را سپاس می گویم که این نهال عشق و محبت را به قلب من ارزانی داشت باشد که به جبران نیکیهایت و به پاس دلواپسیهایت همواره تو را عزیز بدارم و محترم و همواره آواز من این باشد که مادر... دوستت دارم ...

دوستت دارم عمرت مستدام؛ نامت جاودان


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : یکشنبه یکم تیر 1393
حـتـی افـرادی هـم که مـعـتـقـد هـستـنـد سـرنـوشـت هـمه از قـبـل تعـیـیـن شـده و قـابـل  تغـیـیـر نیـسـت؛ مـوقـع رد شـدن از خـیـابـان ابـتـدا دو طـرف آن را نگاه میـکـنـنـد. اسـتـیـون هـاوکـیـنگ
 

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش..

 

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

 

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

 

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت، پس همیشه شاد باش . . .

 


به کم نورترین ستاره‌ها قانع باش، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .

 

 زندگی چون گل سرخ است  پر از عطر... پر از خار... پر از برگ لطیف...  یادمان باشد اگر گل چیدیم، عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند...!

 

دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از آن استفاده کنی بلکه فرمان است که تو را به راه درست هدایت می کند.

 

دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه.

 

تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش میره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش میره نگران نباش، برای همیشه دوام ندارد.

 

اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این آخر خطه، خدا از بالا بهت لبخند می‌زنه و میگه: آرام باش عزیزم، این فقط یک پیچه نه پایان...

 

شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : شنبه سی و یکم خرداد 1393

کسی می آید از یک راه دور آهسته آهسته

شبی هم می کند زینجا عبور آهسته آهسته

غبار غربت از رخسار غمگین دور می سازد

و ما را می کند غرق سرور آهسته آهسته

دل دریایی ما را به دریا می برد روزی

به سان ماهی از جام بلور آهسته آهسته

ازین رخوت رهایی می دهد جانهای محزون را

درونها می شود پر شوق و شور آهسته آهسته

نسیم وحشت پاییز را قدری تحمل کن

بهار آید اگر باشی صبور آهسته آهسته

کسی می آید و می گیرد احساس خدایی را

ز انسانهای سرشار از غرور آهسته آهسته

فنا می گردد این تاریکی و محنت ز دنیامان

ز هر سو می دمد صدگونه نور آهسته آهسته

به سر می‌آید این دوران تلخ انتظار آخر

و ناجی می کند اینجا ظهور آهسته آهسته

ز الطاف خداوندی حضورش را تمنا کن

که او مردانه می یابد حضور آهسته آهسته


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه سی ام خرداد 1393
سوال: حدس بزنید عدد بعدی چند است.

1

11

21

1211

111221

312211

13112221

؟

راهنمایی: هر عدد فقط به عدد قبلی خود ربط دارد.

 

 

پاسخ در ادامه مطلب


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393

قیام سید خراسانی

قیام سید خراسانی یکی از علائم و نشانه های ظهور مهدی موعود (عج) معرفی شده است و روایات زیادی در این زمینه نظیر روایت ذیل وجود دارد «خروج خراسانی،‌سفیانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.» و در برخی از روایات خراسانی و سفیانی به دو اسب مسابقه تشبیه شده اند که خراسانی از مشرق و سفیانی از مغرب به طرف کوفه در حرکت اند. در مجموع از روایات چنین استفاده می شود که قیام سید خراسانی از مشرق زمین آغاز و به سوی عراق به پیش می رود. فرماندهی نظامی این سپاه را مردی بنام شعیب بن صالح به عهده دارد و نبرد سختی بین سپاه خراسانی و سفیانی در می گیرد و خراسانی فاتح میدان خواهد بود و سرانجام نیز با امام زمان ـ علیه السلام ـ بیعت می کند. اما نسب و سایر خصوصیات سید خراسانی در هاله ای از ابهام قرار دارد به این بیان که نه از روایات یک تصویر مشخصی در این زمینه به دست می آید و نه پژوهشگران و محققین اتفاق نظر دارند؛ سید هاشمی، خراسانی، حسنی و حسینی عناوینی هستند که در روایات و مباحث مربوط به قیام خراسانی دیده می شود. اما اینکه هاشمی و خراسانی یک نفر است؟ حسنی است یا حسینی؟ و یا دو نفراند؟ در این صورت همزمان قیام می کنند یا در زمانه های جداگانه؟ برداشتی واحد وجود ندارد و هر کسی طبق فهم و سلیقه خود تلاش نموده تا ضمن جمع بین روایات قضیه را روشن کنددراینجا برخی از دیدگاه ها را ملاحظه می فرمایید:
در حالی که بعضی معتقدند که سید هاشمی همان جناب خراسانی است که از شرق زمین قیام می کند و از ذریه امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ است و حتی او را نفس زکیه می دانند که اندکی قبل از قیام مهدی (عج) بین رکن و مقام سر بریده می شود، بعضی دیگر می گویند که سید هاشمی غیر از سید خراسانی است؛ هاشمی از ذریه امام حسن ـ علیه السلام ـ است و خراسانی سید حسینی است، هاشمی قبل از مراسم بیعت کشته می شود در حالی که خراسانی حدود یک ماه بعد با حضرت بیعت می کند. و بعضی دیگر به عکس، سید خراسانی را حسنی و هاشمی را از نسل امام حسین ـ علیه السلام ـ می دانند و معتقدند که سید هاشمی صاحب اصلی انقلابی است که در میان همه ناباوری ها رژیم چند هزار ساله پادشاهی را سرنگون می کند و سید خراسانی در آستانه ظهور مهدی (عج) با سفیانی درگیر می شود. همان گونه که ملاحظه می فرمایید قضیه خصوصیات سید خراسانی مبهم و غیر شفاف است و اختلاف دیدگاهها نیز ریشه در روایات و فهم آنها دارد چنانکه یکی از نویسندگان می نویسد: «روایات مربوط به خراسانی که از طریق اهل سنت و همچنین در منابع متأخر شیعه وارد شده است به روشنی دلالت دارد بر این که آن شخصیت از ذریه امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ یا امام حسین ـ علیه السلام ـ است و از او به عنوان هاشمی خراسانی یاد شده است و صفات جسمی وی را که دارای صورت نورانی است و خال برگونه راست و یا دست راست دارد بیان کرده اند. نویسنده از روایات وارده در منابع متقدم شیعه نتیجه متفاوت می گیرد.
همین طور در مورد صفات جسمانی سید خراسانی نیز برداشتهای متفاوت و گوناگون وجود دارد مثلاً از کلمه «فتی» که در روایات مربوط به سید خراسانی یا حسنی ذکر شده است بعضی جوانی سنی را فهمیده و در نتیجه می گویند سید خراسانی هنگام قیامش، جوان است در حالی که برخی دیگر جوان مردی را معنی مناسب برای آن می دانند و می گویند جوان مردی یکی از ویژگی های سید خراسانی است نه اینکه سید خراسانی هنگام قیام در سنین جوانی قرار داشته باشد. یکی دیگر از صفات جسمانی سید خراسانی داشتن خال بر گونه و یا دست راست است و در تفسیر آن نیز احتمالات مختلف وجود دارد که آیا به معنی خال معروف است و یا اینکه از ماده خلل و به معنی آسیب دیدگی و نقص است.

سید خراسانی شخصیتی است که اندکی پیش از ظهور حضرت مهدی علیه‏السلام به عنوان رهبر سیاسی در بین ایرانیان ظاهر خواهد شد و از جمله‏ی یاران صدیق و فداکار حضرتش خواهد بود و زمینه‏ی ظهور و حکومت آن حضرت را فراهم خواهد آورد و در نهضت ظهور مقدسش شرکت خواهد جست و پرچم حکومت اسلامی خویش را به دست توانای حضرت مهدی علیه‏السلام خواهد سپرد.

ظاهر شدن سید خراسانی و شعیب بن صالح


از بررسی مجموع -روایات بخصوص روایات نسبتا صریحی که در آخر همین بحث خواهیم آورد- معلوم می‏شود که جناب سیدخراسانی صاحب اصلی انقلاب است و آنگونه که از ظواهر بعضی از اخبار استفاده می‏شود ظاهرا منظور از او همان سیدحسنی معروف است که در روایات اهل سنت به «خراسانی» مشهور گردیده است.
روایاتی که درباره‏ی خروج او در کتب شیعه و سنی وارد شده فراوان است و گرچه به حتمی بودن خروج او در روایات اشاره‏ای نشده ولی روایاتی که درباره‏ی خروج او از شیعه و سنی نقل شده به اندازه‏ای است که حتی از خروج «یمانی» که از علامات حتمیه است بیشتر و زیادتر است.

 

منابع و مآخذ:

  1. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، مکتبه بصیرتی قم چاپ دوم 1408 هـ ، ص 4400. 
  2.  بحارالانوار، ج 53، ص 15 و نیز علی کورانی، عصر ظهور، سازمان تبلیغات چاپ دوم، 1379. ترجمه عباس جلالی، ص 247. 
  3. قزوینی، پیشین، ص 425. 
  4.  کامل سلیمان، روزگار رهایی، نشر آفاق 1381، ترجمه علی اکبر مهدی پور، ص 10200. 
  5.  هاشمی شهید، سید اسدالله، زمینه سازان ا نقلاب جهانی مهدی (عج) ، مؤسسه پرهیزکار قم 1380، ص 3700. 
  6. کورانی، پیشین، ص 270. 
  7.  قزوینی، پیشین، ص 425. 
  8.  هاشمی شهید، پیشین، ص 365.

ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393

قضیه غیبت حضرت صاحب، قضیه مهمی است که به ما مسائلی می‌فهماند، منجمله اینکه برای یک همچو کار بزرگی که در تمام دنیا عدالت به معنای واقعی اجرا بشود در تمام بشر نبوده کسی الا مهدی موعود، سلام‌الله علیه، که خدای تبارک و تعالی او را ذخیره کرده است برای بشر، هر یک از انبیا که آمدند، برای اجرای عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود که اجرای عدالت را در همه عالم بکنند لکن موفق نشدند حتی رسول ختمی، صلی‌الله علیه و آله و سلم، که برای اصلاح بشر آمده بود و برای اجرای عدالت آمده بود و برای تربیت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به این معنا و آن کسی که به این معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجرا خواهد کرد. نه آن هم این عدالتی که مردم عادی می‌فهمند که فقط قضیه عدالت در زمین برای رفاه مردم باشد بلکه عدالت در تمام مراتب انسانیت، انسان اگر هر انحرافی پیدا کند،‌ انحراف عملی، انحراف روحی، انحراف عقلی، برگرداندن این انحرافات را به معنای خودش این ایجاد عدالت است در انسان، اگر اخلاقش اخلاق منحرفی باشد، از این انحراف وقتی به اعتدال برگردد، این عدالت در او تحقق پیدا کرده است. اگر در عقائد یک انحرافاتی و کجی‌هایی باشد، بر گرداندن آن عقاید کج به یک عقیده صحیح و صراط مستقیم، این ایجاد عدالت است در عقل انسان، در زمان ظهور مهدی موعود، سلام‌الله علیه که خداوند ذخیره کرده است او را از باب اینکه هیچ کس در اولین و آخرین، این قدرت برایش نبوده است و فقط برای حضرت مهدی موعود بوده است که تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد و آن چیزی که انبیا موفق نشدند به آن با اینکه برای آن خدمت آمده بودند، خدای تبارک و تعالی ایشان را ذخیره کرده است که همان معنایی که همه انبیا آرزو داشتند، لکن موانع اسباب این شد که نتوانستند اجرا بکنند و همه اولیا آرزو داشتند و موفق نشدند که اجرا بکنند، به دست این بزرگوار اجرا بشود. اینکه این بزرگوار را طول عمر داده خدای تبارک و تعالی برای یک همچو معنایی، ما از آن می‌فهمیم که در بشر کسی نبوده است دیگر، قابل یک همچو معنایی نبوده است و بعد از انبیا که آنها هم بودند لکن موفق نشدند کسی بعد از انبیا و اولیای بزرگ، پدران حضرت موعود، کسی نبوده است که بعد از این، اگر مهدی موعود هم مثل سایر اولیا به جوار رحمت حق می‌رفتند،‌ دیگر در بشر کسی نبوده است که این اجراء عدالت را بکند، نمی‌توانسته و این یک موجودی است که ذخیره شده است برای یک همچو مطلبی و لهذا به این معنا عید مولود حضرت صاحب ارواحناله الفدا بزرگترین عید برای مسلمین است و بزرگترین عید برای بشر است نه برای مسلمین.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393
در یک جمع 100 نفره، 100 جمله به شکل زیر بیان می شود:
نفر اول می گوید:
"دست کم یکی از جملاتی که بیان می شود، نادرست است."
نفر دوم می گوید:
"دست کم دو تا از جملاتی که بیان شده یا می شود، نادرست است."
نفر سوم می گوید:
"دست کم سه تا از جملاتی که بیان شده یا می شود، نادرست است."
نفر چهارم می گوید:
"دست کم چهار تا از جملاتی که بیان شده یا می شود، نادرست است."
...
...
...
نفر صدم می گوید:
"دست کم 100 تا از جملاتی که بیان شده یا می شود، نادرست است."
 
آیا می توانید بگویید چند تا از جملات بیان شده توسط این 100 نفر میتواند درست باشد؟ آیا اصلا می توان آنها را مشخص نمود؟
 
 
پاسخ معما در ادامه مطلب....
 
 

ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393

بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان

بزن مطرب نی و بربط كه آمد نیمه شعبان

قدر قدرت شهی آمد، علی فطرت، مهی آمد

بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان

بزن مطرب نی و بربط كه آمد نیمه شعبان

قدر قدرت شهی آمد، علی فطرت، مهی آمد

چه قدرت، قدرت مطلق، چه فطرت، فطرت یزدان

تولد یافت مولودی ز امر قادر یكتا

كه از نور جمال او جهان شد روضه رضوان

خطش مشكین و لب غنچه، رخش زیبا قدش فتنه

چه قامت، قامت رعنا، چه صورت، صورت رخشان


زچشم و روی نیكویش توانم اینقدر گویم

كه رویش قبله‌ی دلها و چشمش چشمه‌ی حیوان

زلطف و رحمتش باشد، زبان الكن، قلم عاجز

چه لطفی، لطف بی‌منت، چه یاری،‌یاور یاران

بگو از من تو ای ساقی بآن سرو سهی بالا

توئی آقا، توئی مولا، بخلق عالم امكان

بجانم او بود، جانانكه جان عالمش قربان

بدردم او بود درمان، چه دردی، درد بی‌درمان

توئی سرور، توئی رهبر، توئی نوباوه حیدر

توئی سلطان بحر و برّ، ولی حضرت سبحان

توئی لطف و توئی جود و توئی رحم و توئی رحمت

توئی دریای بخشایش، توئی فیض و توئی احسان

توئی علم و توئی عالم، توئی حلم و توئی دانش

توئی دُرّ و توئی گوهر، توئی لؤلؤ توئی مرجان

توئی محرم، توئی همدم، توئی فخر بنی آدم

توئی یار و توئی یاور، توئی غمخوار غمخواران

تویئ شاخص، توئی شامخ، توئی شافع، توئی راكع

توئی قائم، توئی غائب، توئی پیدا، توئی پنهان

بود مهدی تو را نام و بود شهرت تو را هادی

توئی مهر و توئی ماه و توئی خورشید نور افشان

توئی عدل و توئی عادل، توئی عقل و توئی عاقل

توئی فضل و توئی فاضل، ‌توئی شاهنشه خوبان

كلام نغز و دلجویت بود شیرین و روح افزا

چرا؟ چونكه توئی ناطق، چه ناطق؟ ناطق قرآن

ز درد انتظارت جای اشك از دیده خونبارم

شتابی كن كه رفت ای شه زكف دین و زدل ایمان

ترا از جان و دل چا كرد و صد عیسی، دو صد موسی

كنیز درگهت حور و فلك عبد و ملك دربان

زبان را جای گویایی نباشد بهر ژولیده

چرا؟ چونكه نباشد گفتن مدح تو شه آسان

حسن فرح بخشيان (ژوليده‌ي نيشابوري)

 

عید بزرگ نیمه شعبان را به همه دوستداران و شیعبان آن حضرت  و همچنین مسلمان جهان

تبریک عرض می نمایم.

به امید آن روز که آقامون مهدی بیاید...

(از طرف مدیر وبلاگ)


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه بیست و سوم خرداد 1393
در انتظار ديدنت همه دلها بيقرارند ..... اي تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

به اميد روزي که متن تمام اس ام اس ها يک جمله باشد و آن : مهدي آمد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

سر راهت در انتظارم ..... برده هجرت صبر و قرارم ...... جز ظهورت اي گل زهرا ..... به خدا حاجتي ندارم
کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

ولادت سه نور ولايت بر شما مبارک

ماه ميلاد سه پرچم دار عشق

دلبر و دلداده و دلدار عشق

ماه ميلاد سه ماه عالمين

سيد سجاد و عباس و حسين(ع)

 

 


سه نور آمد به عالم پر ز احساس

معطر هر سه از عطر گل ياس

سه نور تابناک آسماني

حسين بن علي ، سجاد و عباس

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دامن علقمه را عطر گل ياس يکي است

قمر بني هاشميان در همه ناس يکي است

سير کردم عدد ابجد و ديدم به حساب

نام زيباي اباصالح و عباس يکي است

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


شعبان شد و پيک عشق از راه آمد

عطر نفس بقيه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسين

يک ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

شعبان بهانه اي است براي دوستي با خدا ، لحظه هايت سرشار از اين دوستي باد.

 

 

 

خدايا !

تو آنچناني که من دوست دارم...

پس مرا آنچنان کن که تو دوست داري

اللهم عجل لوليک الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه امين

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

کاش مي شد اشک را تهديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد


کاش مي شد در ميان لحظه ها لحظه ي ديدار را نزديک کرد


ميلاد نور پيشاپيش مبارک

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

3) آن که بي باده کند جان مرا مست کجاست ؟ آن که بيرون کنداز جان و دلم دست کجاست؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

آن که سوگند خورم جز به سر او نخورم آن که سوگند من و توبه ام اشگست کجاست

 

 

 

کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

در کودکي خوانده بوديم" آن مرد درباران آمد"؛ غافل ازاينکه تاآن مردنيايد، باران نمي بارد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

6) هنوزم انتظارو انتظار است هنوزم دل به "ســيــنـــه" بي قرار است


هنوزم خواب ميبينم به شبها همان مردي که بر اسبي سوار است


همان مردي که جمعه آيد روزي ... و اين پايان خوب انتظار است

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

بر چهره پر ز نور مهدي صلوات بر جان و دل صبور مهدي صلوات


تا امر فرج شود مهيا بفرست بهر فرج و ظهور مهدي صلوات

 

 

 

عزيز ديدنت را بهانه بسيار داريم اما بها نه

کلاس اول خوانديم " آن مرد در باران آمد " ...

اکنون مي فهميم تا آن مرد نيايد باران نخواهد آمد ...

اللهم عجل لوليک الفرج

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

خدايا !

آنچنان زمين گيرم نکن که هنگام ظهور مولا توان برخاستن نداشته باشم ...

اللهم عجل لوليک الفرج

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

مهدي جان !

روا بود که گريبان ز حجر تو پاره کنم ...

دلم هواي تو کرده بگو چه چاره کنم ...

اللهم عجل لوليک الفرج

تا کسي رخ ننمايد ز کسي دل نبرد

دلبر ما دل ما برد و ز ما رخ ننمود

اللهم عجل لوليک الفرج

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي

چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي

 

 

 

بر چهره پر ز نور مهدي صلوات

بر جان و دل صبور مهدي صلوات

تا امر فرج شود مهيا بفرست

بهر فرج و ظهور مهدي صلوات

اللهم عجل لوليک الفرج

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


بي تو اي صاحب زمان

بي قرارم هر زمان

از غم هجر تو من دلخسته ام

همچو مرغي بال و پر بشکسته ام

اللهم عجل لوليک الفرج

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

ما معتقديم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسي تير خواهد زد

سوگند به هر چهارده آيه نور

سوگند به زخم هاي سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر مي گردد

مهدي به ميان شيعه برمي گردد

اللهم عجل لوليک الفرج

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

اگر تو نيايي سيلي ظالمان هميشه بر گونه مظلومان مي خورد و صداي ظالم همه جا به گوش مي رسد ...

 

 

 

اللهم عجل لوليک الفرج

کامل بتاب و رخ بنما ...

اگر تو ياري کني جسمم آرام مي گيرد...

پس فکري براي دل بي تابم کن ...

اللهم عجل لوليک الفرج


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


فقط توئي که مي تواني داد عدالت سر دهي ... چون تو زاييده حقي ...

اللهم عجل لوليک الفرج


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393
القاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

مهدی

«مهدی» یکی از مشهورترین نام های حضرت است. امام باقر علیه السلام درباره دلیل نامگذاری آن حضرت به این اسم، می فرمایند: قائم آل محمد(عج) را به این دلیل، مهدی می نامند که او، مردم را به آن دسته از اموری که برایشان پوشیده است، هدایت خواهد کرد. وی، تورات اصلی و دیگر کتاب های پیامبران پیشین را از مخفی گاه آنها، بیرون خواهد ساخت. حضرت صادق نیز در این باره می فرمایند: به آن حضرت، مهدی گفته اند؛ زیرا او مردم را به امری که آن را گم کرده اند، هدایت می کند.

قائم

قائم، یکی از القاب حضرت مهدی(عج) است، امام رضا علیه السلام در تبیین دلیل این نام گذاری، می فرمایند: حضرت صاحب الامر(عج) را قائم نامیده اند، چون او، به حق، قیام خواهد کرد. شیخ صدوق نیز در کمال الدین نقل می کند که «صقر بن دلف» گفت: روزی از حضرت امام محمدتقی علیه السلام پرسیدم: یابن رسول اللّه، چرا فرزند امام عسکری علیه السلام را قائم نامیدند؟ آن حضرت فرمودند: برای این که او ،اصل امامت را پس از فراموش شدن و روی گرداندن بیشتر مردم از آن، دوباره مطرح خواهد ساخت.

 

ادامه مزلب یادتان نرود...


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393
تبلیغ کوکاکولا:
یکی از نمایندگان فروش شرکت کوکاکولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت .
دوستی از وی پرسید: «چرا در کشورهای عربی موفق نشدی؟»
وی جواب داد: «هنگامی که من به آنجا رسیدم مطمئن بودم که می توانم موفق شوم و فروش خوبی داشته باشم. اما مشکلی که داشتم این بود که من عربی نمی دانستم. لذا تصمیم گرفتم که پیام خود را از طریق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراین سه پوستر زیر را طراحی کردم:
پوستر اول مردی را نشان می داد که خسته و کوفته در بیان بیهوش افتاده بود.
پوستر دوم مردی که در حال نوشیدن کوکا کولا بود را نشان می داد.
پوستر سوم مردی بسیار سرحال و شاداب را نشان می داد.
پوستر ها را در همه جا چسباندم.»
دوستش از وی پرسید: «آیا این روش به کار آمد؟»
وی جواب داد: «متاسفانه من نمی دانستم آن ها از راست به چپ می خوانند و لذا آنها ابتدا تصویر سوم، سپس دوم و بعد اول را دیدند!


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : سه شنبه بیستم خرداد 1393
معماي شماره يك
آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیررا حل کنید و دریابید در میانه
افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق
 محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)
۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲)در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳)این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشندو حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.
سئوال: کدامیک از آنها در خانه،ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی:

۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد
.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد
.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد
.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد
.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد
.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد
.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹)مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند
.
۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند
.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند
.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد

۱۳)مرد آلمانی سیگار Prince می کشد
.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.
آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟
من مطمئن هستم که شما می توانید. امتحان کنید


معماي شماره دو

زنداني داراي دو در است، يكي در آزادي و ديگري دَرِ اعدام. اين زندان داراي دو زندانبان است كه يكي از آنها راستگو و ديگري دروغگوست. خودِ زندانبانان همديگر را به خوبي مي شناسند. در اين زندان مردي محبوس است كه نمي داند كداميك از زندانبانان راستگو، و كداميك دروغگو است؟ به او اجازه مي دهند، از هر يك از زندانبانان كه دلش مي خواهد سؤالي بكند و از پاسخ طرف مقابل بفهمد در آزادي كدام است تا از آن خارج شود. پرسشي كه او بايد بكند تا به آزادي او بينجامد چيست؟


معماي شماره سه

جهانگردي توسط قبيله اي وحشي دستگير شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله اي بگويد.ولي بدين شرط كه اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تيرزهرآگين مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشيار با كمي فكر پاسخ داد كه موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟

 

پاسخ معما ها در ادامه مطلب ....ولی اول سعی کنید خودتان پاسخ دهید!


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : سه شنبه بیستم خرداد 1393

کنایه است از حرفی ناحق و تهمت و اسنادی ساخته و پرداخته که به کسی بندند. هرکس کاری ناروا نکرده باشد یا حرفی به دروغ نگفته باشد و به او نسبت دهند و گویند که: «فلانی، فلان کار کرده یا فلان حرف زده» او می‌گوید «عجب مردمی هستند! بچه قنداق کرده توی دامن آدم می‌گذارند». یعنی دروغ پرداخت کرده برای آدم می‌سازند.

گویند در زمان قدیم، روزی مردی از کوچه خلوتی می‌گذشت. زنی را دید که در کنار دیوار ایستاده عز و جز و گریه و زاری می‌کند. مرد از زن علت گریه و زاریش را پرسید. زن دست انداخت دامن او را گرفت و گفت: «ای مرد! ترا به مقدسات عالم، ترا به مردانگیت قسم می‌دهم کمکی به من بکن که توی کارم سخت درمانده‌ام» مرد گفت: «اگر از دست من کاری برآید مضایقه ندارم» .

زن که محکم دامن او را به دست گرفته بود گفت: «ای مرد، تو فرشته‌ای هستی که خدای مهربان برای کمک من درمانده از آسمان فرستاده، من شوهری داشتم بسیار بدخلق و خسیس که چند سالی جوانی خودم را پای او تلف کردم بس که از آن زندگی به تنگ آمدم و طاقتم طاق شد، از او طلاق گرفتم و چون زن جوان و زیبایی هستم تاکنون چند نفر خواستگار برای من پیدا شده که برای حفظ آبرو و زندگیم ناچارم زن یکی از آنها بشم اما می‌باید در موقع عقدکنان طلاق‌نامه خودم را که از شوهر سابقم گرفته‌ام همراه داشته باشم که خواستگار و قاضی تصور نکنند که من زن نانجیبی هستم. اما از بخت بد طلاق‌نامه خودم را گم کرده‌ام و هرچه جست‌وجو کردم پیدا نکردم. بالاخره دو روز قبل به در خانه شوهر سابق خودم رفتم که شاید بتوانم یک طلاق‌نامه دیگر از او بگیرم ولی شنیدم که آن مرد هم یک ماه قبل مرده است، چون می‌بینم از همه طرف راه به رویم بسته شده به ناچار گریه و زاری می‌کنم. حالا دست به دامن مردانگی تو زدم همانطور که قول دادی برای کمک به من و محض رضای خدا بیا بریم به محضر قاضی. تو بگو شوهر من هستی و در همانجا مرا طلاق بده که یک طلاق‌نامه‌ای در دست داشته باشم و از این مصیبت و بدبختی نجات پیدا کنم، عوضش تا زنده‌ام دعاگوی تو هستم که آبروی مرا خریدی. علاوه بر این کمک تو به یک زن بی‌پناه پیش خدا هم بی‌اجر نمی‌ماند».

مرد دلش به حال او سوخت و با او به محضر قاضی رفت. زن به قاضی شکایت کرد که این شوهر من نمی‌تواند خرج مرا بدهد و من همیشه پیش سر و همسر شرمنده و سرافکنده‌ام. حالا آمده‌ام طلاق بگیرم. مرد به قاضی گفت: «من مردی کارگرم و با اینکه شب و روز زحمت می‌کشم، درآمدم آنقدر نیست که بتوانم از عهده مخارج این زن بربیایم و هر شب که خسته و مانده به خانه میام با بدخلقی و بگومگوی این زن روبه‌رو می‌‌شم، از این زندگی خسته شدم منم حاضرم که طلاقش بدم» چون نصیحت‌های قاضی برای آشتی دادن آنها به جایی نمی‌رسد به ناچار قاضی زن را طلاق می‌دهد و طلاق‌نامه را به مهر و امضای آن مرد می‌رساند و به دست زن می‌دهد. زن می‌گوید: «من هم نه فقط مهریه و مخارج مدت عده‌ام را به او می‌بخشم بلکه خرج محضر را هم خودم می‌دم که به او تحمیلی نشده باشه» این را می‌گوید و مبلغی از کیسه خود در می‌آورد پیش روی قاضی می‌گذارد.

اما بعدش از زیر چادرش یک بچه قنداق کرده‌ای را بیرون می‌آورد توی دامن مرد می‌گذارد و به قاضی می‌گوید: «این هم بچه او. صحیح و سالم برای اینکه من دیگه قادر به نگهداری او نیستم» و در یک چشم به هم زدن از محضر قاضی خارج می‌شود. مرد بیچاره که قادر به انکار نبوده بچه را بغل می‌کند و نالان و پشیمان به خانه یکی از دوستان خودش می‌رود و از او چاره‌جویی می‌کند.

دوست او می‌گوید: «الان دو ساعت قبل از ظهر است و در مساجد هیچکس نیست راه چاره این است که بچه را ببری توی محراب یکی از مساجد بگذاری تا یکی از مسجدی‌های خوش‌قلب او را ببرد و نگه دارد». مرد به دستور دوستش بچه را به مسجدی می‌برد و در محراب مسجد می‌گذارد خادم مسجد از در وارد می‌شود همان‌وقت هم بچه از خواب بیدار می‌شود گریه سر می‌دهد. خادم گریبان مرد را می‌گیرد کشان‌کشان به جلو محراب می‌برد و فریادزنان می‌گوید: «ملعون خبیث شقی آیا محراب جای بچه‌های حرامزاده است؟ این دومین بچه‌ای است که از دیشب تا حالا به این مسجد آورده‌ای». آن وقت نه تنها آن بچه بلکه یک بچه شیرخوره دیگری را هم که زیر منبر خوابانده بود برمی‌دارد و به مرد می‌دهد و می‌گوید: «اگه زودتر از مسجد بیرون نری فریاد می‌زنم و مؤمنین را خبر می‌کنم تا سنگسارت کنند».

مرد بیچاره از ترس جان و آبروش دو تا بچه را بغل می‌گیرد و به خانه دوستش برمی‌گردد. زن دوست او که تازه از موضوع باخبر شده می‌گوید: «یکی از زن‌های بسیار متمول این محله ده روز پیش زاییده اتفاقاً دوقلو هم زاییده، هنوز هم به حمام نرفته. فوری این بچه‌‌ها را ببر فلان کوچه و فلان حمام زنانه و صغری خانم دلاک را صدا کن و به او بگو که بچه‌های فلان خانم است که به من داده‌اند که به دست تو بسپارم، خود خانم همین الان از دنبال من میاد!» مرد به دستور زن دوستش عمل می‌کند و بچه‌‌ها را می‌برد و به صغری خانم می‌دهد، صغری خانم هم به طمع انعامی که از مادر بچه‌‌ها خواهد گرفت بچه‌‌ها را بغل می‌گیرد به داخل حمام می‌برد و مرد بیچاره از شر بچه‌های قنداق کرده خلاص می‌شود.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه نوزدهم خرداد 1393
مگس قبل از هر کار مهم فکر می کند خواندنی ها و دیدنی ها - مگس قبل از هر کار مهم فکر می کند!! نتایج مطالعه صورت گرفته توسط محققان دانشگاه آکسفورد نشان می‌دهد، مگس میوه قبل از تصمیمات دشوار، «فکر» می‌کند! نتایج مطالعه صورت گرفته توسط محققان دانشگاه آکسفورد نشان می‌دهد، مگس میوه قبل از تصمیمات دشوار، «فکر» می‌کند! جمع‌آوری اطلاعات پیش از تصمیم‌گیری نشانه‌ای از هوش محسوب می‌شود که در انسان و برخی پستانداران دیده می‌شود. محققان مرکز مدارهای عصبی و رفتاری دانشگاه آکسفورد در تحقیقات خود دریافته‌اند، مگس میوه زمان بیشتری را برای اتخاذ تصمیمات دشوار صرف می‌کند. در آزمایشات صورت گرفته، تمایز قائل شدن مگس میوه بین غلظت‌های نزدیک‌تر یک رایحه مورد بررسی قرار گرفت و محققان دریافتند، مگس بصورت غریزی یا ناگهانی تصمیم‌گیری نکرده و پیش از انتخاب، اقدام به جمع‌آوری اطلاعات می‌کند. ژن FoxP - فعال در یک مجموعه کوچک از 200 سلول عصبی - در فرآیند تصمیم‌گیری در مغز مگس میوه نقش دارد. به گفته پروفسور «گرو میزنباک» سرپرست تیم تحقیقاتی، آزادی عمل از انگیزه‌های خودکار، مشخصه شناخت یا هوش است و نتایج این مطالعه نشان می دهد که مگس میوه از ظرفیت ذهنی خارق‌العاده‌ای برخوردار است که تاکنون ناشناخته باقی مانده بود. نتایج این مطالعه در مجله Science منتشر شده است.


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : یکشنبه هجدهم خرداد 1393
موسسه آکامی در گزارش ۲۰۱۳ خود درباره‌ی وضعیت اینترنت جهانی آورده است که هنگ‌کنگ، ژاپن، رومانی و کره جنوبی در صدر پرسرعت‌ترین اینترنت‌های دنیا قرار می‌گیرند و پس از این هشت مورد ایالات متحده آمریکا در جایگاه نهم قرار دارد که خدمات اینترنتی آن نسبت به سایر کشورهای دارای فناوری با قیمت بیشتر و سرعت کمتر عرضه می‌شود. در این گزارش هنگ‌کنگ بار دیگر با سرعت 6306 مگابیت سرعت و افزایش ۹ درصدی نسبت به سه ماه گذشته در صدر جدول قرار گرفت. بر اساس اطلاعات نشریه ارتباطات، در سه ماه نخست امسال کره جنوبی با سرعت 4408 مگابیت به رده چهارم سقوط کرد و از ژاپن و رومانی با سرعت اینترنت‌های ۵۰ و 4709 مگابیت در ثانیه عقب ماند.
ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : شنبه هفدهم خرداد 1393

      اولین چاپخانه در سال 1227 توسط شاهزاده عباس میرزا در تبریز تاسیس شد و 12 سال بعد دومین چاپخانه در تهران تاسیس گردید.

Ø      برای اولین بار کتب خارجی در تبریز ترجمه گردید که از آن جمله عبارتند از: پطر کبیر،شارل دوازدهم،اسکندر کبیر،... .

Ø      اولین رمان ایران به نام((ستارگان فریب خورده- حکایت یوسف شاه سراج)) توسط میرزا فتحعلی آخوند زاده در تبریز به رشته تحریر در آمد.

Ø      اولین دایرهّ المعارف توسط محمد رضا زنوزی تبریزی نوشته شد.

Ø      اولین کتابخانه عمومی توسط میرزاحسن خان خازن لشگردر سال 1312 در تبریز تاسیس شد.

Ø      اولین سینمای ایران پس از پنج سال از اختراع جهانی آن(توسط برادرن لومیر) ، در تبریزبا نام سولّی(آفتاب) تاسیس گردید.

Ø      اولین نمایشنامه وتئاتر در تبریز به سال 1261 شکل گرفت.

Ø      اولین عکاسخانه توسط قاسم میرزا در تبریز راه اندازی شد.

Ø      اولین فوتبالیست شاغل در اروپا(بلژیک) به نام حسین صدقیانی از اهالی تبریز در سالهای 1309-1311 بهترین گل زن باشگاههای این کشور بود و در فینال جام باشگاههای بلژیک با به ثمر رساندن سه گل باعث قهرمانی تیم رویال شالروا اسپورتینگ کلوپ در مقابل تیم بروکسل گردید.

Ø      در زمینه پزشکی نخستین طبیب محصل فرهنگ نخستین کتابهای پزشکی - نخستین آبله کوبی - نخستین دانشکده پرستاری  مامائی - نخستین دندانهای مصنوعی - اولین عمل قلب باز - پیوند قلب برروی سگها و نخستین عمل پیوند کلیه توسط دکتر جواد هیات در سال 1347 در تبریز به انجام رسید.

Ø      اولین هوانورد ایرانی به نام کلنل محمد تقی خان پسیان از اهالی تبریز بود.

Ø      اولین کارخانه اسلحه و مهمات در شهر تبریز بنا نهاده شد .

Ø      اولین کارخانه چینی سازی  در شهر تبریز ساخته شد.

Ø      اولین کارخانه تولید برق در این شهر و اولین خیابانی که در آن از چراغهای برقی استفاده شد خیابان چراغ گازی تبریز بود.

Ø      اولین ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس از فعالیت های این شهر اولین ها بود.

Ø      اولین شهر ایران که صاحب تلفن شد تبریز بود .

Ø      اولین انجمن زنان در تبریز توسط صاحب سلطان خانم تشکیل گردید .

Ø      اولین بلدیه و نظمیه پلیس مردمی و شهرداری ایران متعلق به تبریز است.

Ø      اولین مهمانخانه توسط میرزا اسحق خان معززالدوله در تبریز پذیرای مهمان گردید .

Ø      اولین مدرسه کر و لال ها توسط جبارباغچه بان و اولین مدرسه نابینایان توسط یک میسیون آلمانی و اولین مدارس حرفه ای و بازرگانی توسط محمدعلی تربیت واولین کودکستان توسط ابوالقاسم فیوضات در تبریز بنا گذاشته شد.

Ø      اولین پایگاه لرزه نگاری در تبریز (شهر زلزله خیز) بنا گذاشته شد.

. . . .      

تبریز شهر اولین های همیشه پاینده بادا

برگرفته شده از کتاب : تبریز شهر اولین ها (صمد سرداری نیا)

بخش مرجع کتابخانه ملی  تبریز


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : شنبه هفدهم خرداد 1393
دلخوش از آنیم که حج میرویم!! غافل از آنیم که کج میرویم.....!! کعبه به دیدار خدا میرویم...؟؟؟ او که همینجاست....کجا میرویم!؟ حج بخدا جز به دل پاک نیست.... شستن غم از دل غمناک نیست... دین که به تسبیح و سر و ریش نیست هر که علی گفت که درویش نیست..... صبح به صبح در پی مکر و فریب...... شب همه شب گریه و امن یجیب...!!؟؟
ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه شانزدهم خرداد 1393

چه کسی می گوید اگر بدی و گرفتاری نبود زیبایی های زندگی دو چندان می شد؟!
اگر بدی نبود، خوبی ها و زیبایی ها به چه شکل قابل درک بود وقتی که همه چیز هم سطح و تکراری می شد؟!
چگونه خدا را در قلب کسانی می دیدی که نور را در اعماق تاریکی ها به دل ها هدیه می بخشند؟!
چگونه دست های خدا را به واسطه دستانی لمس می کردی که در گرفتاری ها و مشکلات می بخشند؟!
چگونه محبت و مهربانی خداوند را در چشمانی می دیدی که در آرزوی خوشبختی برای دیگران به آسمان دوخته شده اند؟!
چگونه لذت بخشش، گذشت و امید را در زندگی حس می کردی وقتی دلیلی برای آن نمی دیدی؟!
آری!
اگر اینها نبود، چگونه حضور خدا را در کنارت احساس می کردی وقتی که می بیند، راه می رود و می خندد؟!

 

سحر دیدم درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی
به گوش ارغوان، آهسته گفتم
بهارت خوش که فکر دیگرانی


(فریدون مشیری)


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : جمعه شانزدهم خرداد 1393
یک روز، آخرای ساعت کاری بانک، پسر بچه ای با یک قبض در دست نزد تحویل دار بانک رفت و گفت: لطفا این قبضو پرداخت کن. تحویل دار گفت: پسر جان وقتش گذشته و سایت هارو بستیم، فردا صبح بیار انجام میدم. پسر بچه گفت میدونی من پسر کیم؟! بابام هم بیاد همینو میگی؟! تحویل دار گفت پسر هر کیم که باشی ساعت کاری بانک تموم شده و سایتو بستیم! پنج دقیقه بعد پسر بچه با یه مردی که لباسهای کهنه و چهره رنجیده داشت اومد. تحویل دار فهمید که باباشه. بلند شد و به قصد احترام تحویلش گرفت! قبض و پولشو گرفت و گفت چشم کار شمارو انجام میدم، ته قبضو مهر کرد و تحویل داد؛ البته قبض رو داخل کشو گذاشت تا فردا صبح پرداخت کنه. پسر بچه گفت دیدی بابامو بیارم نمیتونی نه بهش بگی و بعدش خندید. پدر به پسرش گفت برو بیرون و منتظر بمون تا منم بیام، وقتی پسر بچه رفت باباش اومد و به تحویل دار گفت ممنون بابت اینکه جلوی بچه ام بزرگم کردی! تحویل دار گفت: این کارو به خاطر بچه ات انجام دادم! از دیدگاه بچه، پدر، بزرگ ترین فرد تو دنیاست که حلال تموم مشکلاته، خوب نبود ذهنیتش تغییر می کرد. پدر که باشی در کتاب ها جایی نداری و هیچ چیز زیر پایت نیست! بی منت از این غریبگی هایت می گذری تا پدر باشی، پشت خنده هایت فقط سکوت می کنی...
ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393
یک هیات مذهبی آمریکایی به ریاست ژول هانتر، دستیار ارشد کلیسای نورتلند و "مشاور معنوی" باراک اوباما به ایران سفر کرد. به گزارش العربیه، این هیات 30 نفره آمریکایی از 4 خرداد در ایران بسر می برد و با هماهنگی مرکز گفت و گوی ادیان و تمدن های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی وارد کشور شده است.
 
این هیات آمریکا تا کنون بغیر از تهران به اصفهان و قم هم سفر کرده، و با روحانیون بلند پایه ایران و از جمله آیت الله جوادی آملی هم دیدار داشته است.
 
علت دعوت از هیات آمریکایی، شرکت در نشست "جهان عاری از خشونت و افراطی گری از منظر ادیان ابراهیمی" عنوان شده که هم اکنون در تهران در جریان است.در این نشست علی یونسی، مشاور حسن روحانی در امور اقلیت ها و ادیان هم حضور داشت.

ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393

مهندس و مدیر:

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید : ببخشید آقا؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید
کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟
مرد روی زمین: بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی ۱٨’۲۴ درجه ۸۷ و عرض جغرافیایی ۴۱’۲۱درجه۳۷ هستید.
مرد بالن سوار: شما باید مهندس باشید…
مرد روی زمین: بله، از کجا فهمیدید؟ مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟
مرد روی زمین: شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار: بله، از کجا فهمیدید؟
مرد روی زمین: چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقیق هم به دردتان نمیخورد…


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : دوشنبه دوازدهم خرداد 1393

 


در بعضی از روایات اشاره شده است که در آخرالزمان دجال خواهد آمد . منظور از دجال چیست؟ آیا در جامعه کنونی ما مصداق دارد؟

دجال از ریشه «دجل» به معنای دروغگوی حیله گر است . اصل داستان دجال در کتاب های مقدس مسیحیان است . (1) در انجیل این واژه بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیح باشند و یا «پدر و پسر» را انکار کنند، به عنوان دجال یاد شده است . به همین جهت در ترجمه انگلیسی کتاب های مقدس مسیحی، واژه آنتی کریست (Antichrist) یعنی ضد مسیح به کار رفته است .

ادامه مطلب را بخوانید.

ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : یکشنبه یازدهم خرداد 1393
سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود که در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟
او نوه اش را خیلی دوست می داشت ، گفت : حتماً عزیزم،
حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرد و حتی در مخارج خانه هم می ماند…
شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت . در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید .
او شروع کرد به نوشتن ، تا اینکه ،
دوباره نوه اش آمد و گفت : بابا بزرگ داری چه کار می کنی ؟
پدربزرگ گفت : دارم کارهایی که بلدم را مینویسم .
پسرک گفت : بابا بزرگ بنویس مرغ های خوشمزه هم درست می کنی .
درست بود ؛ پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد .
او راهش را پیدا کرد . پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد ،
دومین رستوران نه ، سومین رستوران نه ، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران ،
حاضر شد از پودر مرغ سرهنگ ساندرس استفاده کند .
امروزه کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد .
اگر در آمریکا کسی بخواهد تصویر سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را بالای درب رستورانش نصب کند ،
باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند .


ن : محمد رضا(مدير وبلاگ)
ت : چهارشنبه هفتم خرداد 1393
 
موضوعات
نویسندگان
آرشیو مطالب
امكانات جانبي

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

20Tools-ویکیواخبار-بیست تولز-کد بارش قلب از وبلاگ
Digital Clock - Status Bar

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

20Tools-ویکیواخبار-بیست تولز-کد بارش قلب از وبلاگ
Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان